نوشته شده توسط : ali
آرایش چشم یکی از مهم ترین قسمت ها در یک آرایش شیک و منحصر به فرد است


آرایش چشم یکی از مهم ترین قسمت ها در یک آرایش شیک و منحصر به فرد است. انتخاب رنگ ریمل و سایه در آرایش چشم یکی از مهم ترین قسمت های آرایش چشم است.
 
 
در آرایش چشم، هر رنگ چشم را با چه رنگ سایه و ریملی ست کنیم؟
 
آرایش چشم قهوه ای : سایه طلایی و ریمل بنفش
اگر چشمان شما قهوه ای تیره است بهترین ترکیب رنگی سایه و ریمل برای چشمان شما سایه طلایی بژ و ریمل بنفش تیره است. این ریمل رنگی باعث می شود رنگ چشم شما بیشتر نمایان شود.
 
آرایش چشم آبی : سایه مسی و ریمل سورمه ای یا آبی کاربنی
ترکیب رنگی بین مسی و آبی کاربنی، رنگ آبی چشم شما را بیشتر از قبل نمایان می کند.
 
آرایش چشم سبز : سایه قهوه ای با ریمل عنابی
سایه قهوه ای یکی از بهترین انتخاب ها برای چشم سبز است و رنگ سبز چشم را نمایان می کند. در چرخه رنگ ها هم رنگ سبز و قرمز رنگ های مکمل هستند و به همین دلیل برای ریمل بهترین رنگ، رنگ عنابی است که ته رنگی از قرمز دارد.
 
آرایش چشم سبز آبی که ترکیبی هم از رنگ قهوه ای دارد : سایه بنفش و ریمل قهوه ای
این رنگ چشم، ترکیبی از چند رنگ است و بهترین سایه برای آن بنفش است. چون ته رنگی هماز رنگ قهوه ای دارد، ریمل قهوه ای بهترین گزینه است.
 
آرایش چشم کهربایی : سایه قهوه ای طلایی با ریمل آبی
سایه قهوه ای طلایی که با ریمل آبی رنگ ترکیب شود چشم های کهربایی را مانند بلورهای طلا درخشان می کند.
 
 
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 223
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
برخی عادات در سال جدید قابل تغییرند که می توانید از تغییراتی که در اینجا برای تان آورده ایم شروع کنید.
  شاید هنگامی که بخواهید دست به تغییری در زندگی تان بزنید، احساس کنید فشار زیادی روی شماست. خواه این تغییر، کاهش وزن شما باشد یا ورود به شغلی جدید یا سرمایه گذاری تجاری پر خطر یا حتی خانه تکانی های بهاره،همه اینها شاید تغییراتی باشند که به شدت علاقه مند به انجام شان هستید اما شروع به تغییر سخت است.
 
با این وجود، لازم نیست مراحل افراطی، بزرگ و گسترده ای را انجام دهید. اغلب مواقع تغییرات کوچک و ساده بهترین مسیرهای پیش رو به سمت جلو هستند. این تغییرات پایدار، با ثبات و قابل کنترل هستند و به این صورت نیست که پس از تلاش های متعدد از روی بی علاقگی آنها را رها کنید.
 
بهار وقت نو شدن است، زمانی برای تولد دوباره، زمان تغییر و شروعی تازه. همانگونه که درختان رخت و لباس کهنه خود را دور می ریزند و از نو شروع می کنند به جوانه زدن، آدمی نیز باید رفتارهای کهنه خود را دور بریزد و همه چیز را از اول شروع کند.
 
 
برخی عادات در سال جدید قابل تغییرند که می توانید از تغییراتی که در اینجا برای تان آورده ایم شروع کنید.
 
زنگ هشدار ساعت تان را نیم ساعت زودتر کوک کنید
 
هرگز 24 ساعت زمان شبانه روز برای کسی که قصد شروع چیزهای جدیدی را دارد کافی نیست. خیلی وقت ها هنگامی که می خواهید دست به تغییر و شروع دوباره بزنید زمان کم می آورید. شاید بخواهید نوشتن زمانی را آغاز کنید، شروع به تمرین های روزانه کنید یا به دنبال زمانی برای دعا یا مراقبه هستید.
 
پس چطور است به جای اینکه تلاش کنید برنامه های تان را اصلاح کنید و تغییر دهید یا دستاوردهای عظیمی داشته باشید، زنگ هشدار ساعت تان را فقط نیم ساعت زودتر کوک کنید؟ فقط نیم ساعت زمان بیشتر در اول صبح و پیش از رفتن به سر کار می تواند فرصتی باشد که تغییرات زیادی در زندگی تان ایجاد کنید.
 
قبل از خوردن شام 20 دقیقه پیاده روی کنید
 
همه می دانید که ورزش چه نقش مهمی در سلامت و به تبع آن در زندگی فردی شما دارد، مخصوصا زمانی که موضوع مربوط به افزایش میزان انرژی و کاهش احتمال ابتلا به انواع بیماری های جدی و خطرناک است اما چند نفر از شما واقعا به فکر برنامه ریزی و مدیریت این مهم در زندگی تان هستید که ورزش را تبدیل به بخش مداومی از زندگی خودتان کنید؟
 
 
به جای اینکه در سال جدید به دنبال روالی باشید که بیش از حد به آن مشتاقید (که کلا برای بیشتر از یک هفته هم دوام نمی آورد) به دنبال تغییرات ساده تری باشید که بتوانید به انجام آن پایبند بمانید؛ هر روز بیست دقیقه پیش از صرف شام پیاده روی کنید. می توانید به فروشگاه های محلی تان سری بزنید که سبزیجات تازه یا نان گرم بخرید یا به سادگی می توانید در کوچه های اطراف خانه تان قدم بزنید.
 
یک بطری آب روی میزتان بگذارید
 
حتما شنیده اید که هر فرد به صورت میانگین روزانه باید 6 تا 8 لیوان آب بنوشد، اما آیا واقعا به این توصیه عمل می کنید؟ آیا پس از اینکه صبح یا بعدازظهر بدن تان از کم آبی رنج می برد، هنگامی که تشنه بودید آب خوردید؟
 
یکی از ساده ترین ترفندهایی که می توانید برای نوشیدن آب بیشتر به کار ببرید این است که همیشه یک بطری آب روی میز کارتان یا هر جایی که هستید (مانند ماشین) در دسترس خود قرار دهید زیرا اگر آب نوشیدنی در دسترس تان باشد راحت تر می توانید به صورت مرتب آب بنوشید.
 
کنترل تلویزیون را کنار بگذارید و در عوض کتاب بخوانید
 
تماشای تلویزیون هیچ اشکالی ندارد اما برای بسیاری از ما تماشای تلویزیون تبدیل به یک فعالیت پیش فرض شده است. این خیلی راحت است که به خانه بروید، روی مبل لم بدهید و مستقیم و بدون هیچ فکری تلویزیون را روشن کنید.
 
اگر این کار عادتی است که سعی به ترک آن دارید، کنترل تلویزیون را جای دیگری بگذارید. مثلا کنترل را در کمد یا قفسه ای که بالا و دور از دسترس است بگذارید. با این کار شما مجبور خواهید بود برای تماشای تلویزیون تصمیمی جدی بگیرید نه اینکه از روی عادت صرف آن را روشن کنید.
 
 
حتی می توانید از این هم فراتر بروید و کتابی که مدت هاست می خواهید آن را بخوانید یا هر چیز دیگری که می خواهید زمان تان را صرف آن کنید، کنار مبل بگذارید.
 
در محل کار، غذای خانگی با خود ببرید
 
آیا می خواهید پول پس انداز کنید یا غذای سالم بخورید؟ آیا از اینکه نیمی از زمان ناهارتان را در انتظار تحویل سفارش غذای تان می گذرانید خسته شده اید و به ستوه آمده اید؟ پس ناهار خودتان را از خانه با خود ببرید.
 
اینکه غذا را در منزل درست کنید هم هزینه کمتری برایتان دارد و هم زمان کمتری از وقت شما را می گیرد. با این کار، خو بمی دانید که دقیقا چه چیزهایی درون غذای شماست و می توانید به دلخواه خودتان میزان چربی و کالری که می خواهید در غذای تان باشد را هم کنترل کنید.
 
لامپ های پرمصرف خانه تان را با لامپ های کم مصرف جایگزین کنید
 
آیا از عدم سازگاری تان با محیط زیست رنج می برید؟ بسیاری از ما می خواهیم سهم هر چند کوچکی در حفظ محیط زیست سیاره مان داشته باشیم اما شاید ندانید که باید از کجا شروع کنید.
یکی از ساده ترین قدم ها این است که از لامپ های استاندارد و کم مصرف استفاده کنید که با این کار در مصرف انرژی صرفه جویی کنید. استفاده از این لامپ ها نه تنها برای محیط زیست بهتر است بلکه به این طریق در صورت حساب قبض برق تان نیز صرفه جویی کرده اید.
 
اگر قبلا از لامپ های کم مصرف استفاده کردید و به دلیل قیمت یا نور ضعیفی که داشتند از آنها راضی نبودید، یک بار دیگر امتحان کنید چرا که تکنولوژی به صورت چشمگیری در حال پیشرفت است.
 
از کسی تشکر کنید
 
این رفتار چیز کوچکی است که شاید فکر کنید بسیار سخت است و ارزش انجام دادن را ندارد اما باور کنید این رفتار ارزش زیادی دارد. هر روز از یک نفر تشکر کنید خواه آن فرد همکارتان باشد، یا یک دوست یا عضوی از افراد خانواده. این شیوه رفتار تغییر مثبت و بزرگی در روابط و همچنین احساس خوشحالی شخصی شما ایجاد می کند.
 
خودتان فکر کنید. زمانی که برای انجام وظیفه یا مسئولیتی که به شما واگذار شده سخت تلاش کنید و دیگری بابت کارتان از شما تشکر و قدردنی کند، چه احساسی خواهید داشت؟ حتما خیلی خوشحال می شوید و احساس می کنید کاری که انجام دادید ارزش تلاش را داشت و به چشم دیگری آمد.
 
اگر به همین طریق از دیگران نیز تشکر کنید دقیقا همین احساس قدردانی را به آنها منتقل می کنید.
 
امیدوارم در سال جدید با به کارگیری همین تغییرات کوچک بتوانید عادت های کوچک و بزرگی را در خود نهادینه کنید که در نهایت شما را به سمت زندگی بهتر و شادتری ببرد.


 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 255
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
بدبینی به همسر اشکال متفاوتی دارد، برخی از همسران بدبینی‌ها وسوءظن‌های نابهنجار و بیمارگونه خود را نوعی رفتار طبیعی قلمداد می‌کنند و آن را با عناوینی همچون غیرت، تعصب و مراقبت توجیه می‌نمایند، حال آن که واقعیت چیز دیگری است.



زندگی زناشویی مانند بذر کاشته یک گلدان نیاز به مراقبت‌های ویژه‌ای دارد، زندگی مشترک بسان همان نونهال همیشه در معرض خطرات و آفت‌هایی قرار دارد که اگر به وقت مقتضی برای برطرف کردن علف‌های هرز آن و یا آبیاری به موقع آن تلاش نکنیم، ممکن است آفت به ریشه برسد و برای همیشه از بیخ و بن بخشکد.
شک و تردید و سوءظن به همسر یکی از مهم‌ترین آفت‌هایی است که اگر بموقع و درست به آن رسیدگی نکنیم ممکن است ارکان زندگی مشترک را مورد هدف قرار داده و به گونه‌ای موذیانه زندگی زناشویی را از اساس دچار مشکل کند، اگرچه گاه این حرکت به قدری تدریجی است که زوج هنگامی نسبت به آن هوشیار می‌شوند که کار از کار گذشته است.
بدبینی به همسر اشکال متفاوتی دارد، برخی از همسران بدبینی‌ها وسوءظن‌های نابهنجار و بیمارگونه خود را نوعی رفتار طبیعی قلمداد می‌کنند و آن را با عناوینی همچون غیرت، تعصب و مراقبت توجیه می‌نمایند، حال آن که واقعیت چیز دیگری است.
 
محمد رضاسلیمانی یکی از مراجعان به مرکز مشاوره در این باره می‌گوید: «من همسرم را دوست دارم و بسیار مراقب او هستم، این که دیگران رفتارهای محبت‌آمیز مرا سخت‌گیری تعریف می‌کنند، مشکل خودشان است، آنها خود با مظاهر عشق و علاقه آشنا نیستند و نمی‌دانند چگونه باید با همسرشان رفتار کنند، آنان مرا غیرتی و متعصب می‌دانند در حالی به نظر من خودشان بی‌غیرت هستند، چرا نباید یک مرد بداند، همسرش کجا می‌رود، با کی حرف می‌زند، چه می‌خورد، چه می‌کند و...».

روان‌شناسان معتقدند بدبینی به همسر، در سه حالت کلی بروز می‌یابد
_ گروه اول، کسانی هستند که شک و بدبینی در ذاتشان نهفته است
درست مثل آقای سلیمانی، این افراد نه‌تنها به پارانوئید بودن (مشکوک بودن) خود معتقد نیستند بلکه دیگرانی را عادی رفتار می‌کنند، نابهنجار می‌دانند و معمولا آنان را نیز افراد بی‌قید و شرطی می‌شناسند که شش‌دانگ حواسشان به همه جا و همه چیز هست جز به همسر و زندگی مشترک‌شان. این افراد را از همان ابتدای زندگی به‌راحتی می‌توان شناخت، مثلا در خوشایندترین شرایط، به بهانه احوالپرسی، بارها و به کرات با همسرشان تماس می‌گیرند و به گونه‌ای کاملا حرفه‌ای و گاه حتی غیرحرفه‌ای از وی می‌خواهند گزارش روزانه از کارهایشان را بدهد. این افراد معمولا خوشبین نیستند و در رابطه با پیرامون خود نوعی نگاه منفی دارند که معمولا نیز نسبت به هر موضوعی از ارکان زندگی مشترک و یا شخصی‌شان نیمه خالی لیوان را می‌بینند.
 
 
_ برخی از همین این افراد بشدت در معرض خطرند و دسته دوم مبتلایان را شامل می‌شوند، اینان همان کسانی هستند که مبتلا به اختلالات شخصیت پارانوئید هستند 
به این معنی که با کنار هم گذاشتن برخی از پارامترهای خیالی به این نتیجه مهم می‌رسند که همسرشان قطعا در حال خیانت به وی است و این فکر همچون خوره‌ای، سوهان جسم و روح‌شان می‌شود و آنان را تا به مرز نابودی پیش می‌برد که بی‌گمان در این شرایط بحرانی، طلاق و جدایی بین زوجین مسالمت‌آمیزترین اتفاق خواهد بود.
خانم کوثری خانه‌دار می‌گوید: «همسرم گویی دچار توهم است، از موقعیت‌ها و شرایطی سخن می‌گوید که شاید هرگز اتفاق نیفتاده باشد، او سخن گفتن من با برادرزاده‌ام را بهانه می‌کند تا به این جا برسد که تو فرد راحتی هستی و به آسودگی هم می‌توانی با مردان نامحرم هم کلام شوی و...، این وضعیت برایم غیرقابل تحمل است».
 
_ گروه سوم کسانی هستند که نوعی از وسواس، در بدبینی هایشان نهفته است
این دسته از زوجین نسبت به برخی از رفتارها و واکنش‌های همسر خود با جنس مخالف، حال چه در محیط کاری باشد چه در محافل دوستانه و خانوادگی، مبتلا به نوعی وسواس فکری هستند که در پاره‌ای اوقات نیز، همراه با بدبینی به همسر است.
این وضعیت بخصوص در شرایطی شدت می‌گیرد که فرد بدبین، بداند کسی در یک جمع خاص، نسبت به همسرشان سونظری دارد، مثلا خانم مرادی می‌گوید: « پسردایی‌ام خواستگار پروپا قرص من بوده است، سال‌های سال مرا از والدینم خواهان شد، اما بنابر تفاوت‌های فرهنگی و خانوادگی هر بار از ما جواب رد شنید، بالاخره وقتی با حمید ازدواج کردم، یک روز در همان حال و هوای نامزدی، داستان دلدادگی پسر دایی‌ام را برایش تعریف کردم، کاش مهر سکوت بر لب می‌گرفتم و هیچ نمی‌گفتم، همسرم نسبت به او حساس شده تا به آنجا که اگر بداند او هم در محفلی حضور دارد، بهانه‌تراشی می‌کند تا به آنجا نرویم، اگرچه پسردایی‌ام الان متاهل است و دو فرزند نیز دارد».
 
ریشه‌های بدبینی به همسر
عدم شناخت کافی از همسر، گاه اساس بدبینی و شک به وی است. وقتی فرد از همسر آینده‌اش تصویری دیگر در ذهن می‌پروراند اما با ورود به زندگی مشترک متوجه می‌شود که در انتخابش آن طور که شاید و باید دقت نکرده است، دچار نوعی نفرت و انزجار به همسرش می‌شود که طبیعتا این وضعیت، مهم‌ترین دلیل پیدایش بهانه‌گیری و بدبینی بیمارگونه به همسر است.
 
از سوی دیگر در بسیاری از مواقع بدبینی و شک زوجین نسبت به هم از علاقه و عشق بسیار به یکدیگر نشات می‌گیرد. مثلا، آقا همسرش را تنها متعلق به خود می‌داند و طبیعتا هر نوع رفتار خارج از منزل برایش سخت و غیرقابل هضم خواهد بود. معمولا این عشق و علاقه به تدریج به نوعی احساس شکست و یاس تبدیل می‌شود و فرد هر آن فکر می‌کند که زندگی‌اش در حال فروپاشی و نابودی است.
 
الگوگیری و تقلید یکی دیگر از دلایل بدبینی است، معمولا فرزندان والدین بدبین و شکاک در طول زندگی خود، بدبینی را یاد می‌گیرند و همیشه به این گمانند که دیگران قابل اعتماد نیستند و باید نسبت به همسر و اطرفیات خود بدبین و شکاک باشند مگر آن که خلاف آن ثابت شود. اگرچه گاهی هم مشکلات اخلاقی و شخصیتی دیگران، همسران را دچار شک و بدبینی می‌کند، مثلا ممکن است فردی به زندگی یک زوج حسادت کند و بر همین اساس، پروژه‌ای را پیاده کند که باعث سلب شدن اعتماد زوجین نسبت به یکدیگر شود، اینجاست که مراقبت از خانواده در مقابل سنگ‌اندازی و حسادت‌های دشمنان خانوادگی و دوستانه که معمولا به شکل یک دوست وارد زندگی می‌شوند، می‌تواند اساس خیلی از بدبینی‌ها و سوءتفاهم‌ها باشد.

هشدارها را جدی بگیرید 
چه بخواهید و چه نخواهید زندگی مشترک شما، دچار آفتی به نام سوءظن شده است، حال می‌توانید از سر ستیز برآیید و برای رفع این مشکل، با همسرتان گلاویز شوید و حق‌تان را شاید که گاهی حتی به ناحق نادیده می‌گیرد، طلب کنید و یا آن که می‌توانید این وضعیت را بپذیرید و برای سامان دادن آن به تدابیری متوسل شوید تا بدان طریق نه تنها رنگ و لعاب افراط شده این مشکل را کمرنگ و بی‌رنگ کنید بلکه زخم برجا مانده و گاه حتی متعفن شده آن بر زندگی مشترک‌تان را برای همیشه مرهم شوید و ترمیم کنید.

همیشه و در همه حال تلاش کنید راجع به هر موضوعی با همسرتان صادق باشید 
چه بسا ریشه بسیاری از بدبینی‌ها، نشات گرفته از عدم صداقت و یا دروغگویی در ابتدای زندگی است. مثلا ممکن است مرد یا زن رازی را در زندگی داشته باشند که بکوشند آن را از همسرش پنهان کنند، که اگر موفق بر این امر نشوند، اطلاع همسر از ان مطلب و پنهان‌کاری راجع به ان نقطه شروع شک و تردید و بدبینی‌ها خواهد بود. اگر چه بسیار مشاهده شده است برخی از زوجین اگرچه حکایت پنهانی از زندگی گذشته‌شان ندارند اما به خاطر نااگاهی و عدم مدیریت یکی ازهمسران در اداره زندگی، مجبور به پنهان کاری برخی از امور از هم می‌شوند که در نهایت برملا شدن آنها، می‌تواند زمینه‌ای برای بروز سوءظن باشد.
 
خوشبین و مثبت نگر باشید
به جای این‌که همیشه نیمه خالی لیوان را ببینید یا برای هر رفتار و کلام همسرتان به دنبال معنای خاصی باشید، شایسته است چشم‌هایتان را بشویید و جور دیگر نگاه کنید، به جای تکیه بر نقاط منفی یکدیگر بر جنبه‌ها و خصلت‌های مثبت یکدیگر توجه کنید.

نسبت به وعده و وعیدها و قول و قرارهای خود با همسرتان حساس باشید 
اهمیت و رعایت این موضوع برای مردان بسیار بالاست چراکه خانم‌ها نگاه مثبت و خوشایندی به هر نوع تاخیری ندارند و ممکن است افکار منفی سراغشان بیاید. پس برای رعایت احوال یکدیگر هم شده، همیشه در تلاش باشید که به عهدتان وفا کنید.

در مراودات اجتماعی بخصوص در معاشرت با همکاران و دوستانی که مخالف جنس شما هستند، بسیار محتاط باشید 
تماس‌های بی‌مورد و روابط آزاد در محیط‌های کاری نتیجه‌ای شوم در بردارد که حتی اگر شما هم فکری در سر نداشته باشید، ممکن است همسرتان ان گونه که خود متمایل است آنها را ترجمه کند. اگرچه سخت است اما شما باید مواظب برداشت‌های ذهنی همسرتان راجع به کلام و رفتارتان باشید.

در صحبت کردن با نامحرم، به ویژه در مقابل همسرتان، مواظب لحن کلام و گفت‌وگوهایتان باشید
حتی‌المقدور نگاه خود را کنترل کنید و یا سرتان را پایین بیندازید و بشدت از انجام شوخی و یا خنده‌های بیجا پرهیز کنید، این رفتار نه‌تنها جلوی سوءظن همسرتان را می‌گیرد بلکه برای خودتان نیز بسیار ارزشمند و مفید خواهد بود

حساسیت های یکدیگر را شناسایی کنید 
بی‌شک هریک از ما نسبت به برخی رفتار و عکس‌العمل‌ها حساسیت بسیاری داریم و حتی آنها را نشانه‌ای بر بی‌وفایی می‌بینیم. برای اجتناب از شک و تردید، بهتر است حساسیت‌های یکدیگر را شناسایی کنید و برای اصلاح و یا حذف آنان از خزانه رفتاری و گفتاری خود تمامی تلاش‌تان را به کار گیرید. البته شایان ذکر است که فقط حساسیت‌ها را بشناسید اما هرگز آنها را به رخ طرف مقابل‌تان نکشید و یا با دستاویز شدن بر آنها، در جهت تحریک همسرتان گام برندارید.
 
غافلگیری احساسی همسرتان را فراموش کنید
از غافلگیری‌های احساسی و رمانتیک که گاها اجرای برخی از آنها نیازمند پروژه‌ای پیچیده است، به شدت پرهیز کنید، چه بسا بسیار مشاهده است که برخی از زوجن بخاطر غافلگیر کردن همسرشان در برگزاری جشن تولد و یا سالگرد ازدواج، مجبور به نوعی پنهان‌کاری شده‌اند که همین کار، نه‌تنها موجب شادی و مسرت‌‌شان نشده است بلکه مشکلات و مصائبی را رقم زده که بدبینی و سوءظن یکی از پیامدهای آن است.
  
همیشه و در همه حال احترام به یکدیگر را هرگز فراموش نکنید 
در مقابل خانواده‌ها، اقوام و دوستان یکدیگر حفظ حرمت کنید و به وقت خصوصی و حضور در کنار یکدیگر نیز، احترام همدیگر را داشته باشید. 
یادتان باشد همه افراد متاهل احساس تعلق و مالکیتی خاص، به همسر و زندگی مشترک‌شان دارند به همین دلیل شایسته است بر رفتار و کلام خود مراقبت بسیار داشته باشید.
 
رفتاری نکنید یا سخنی نگویید که همسرتان به اندازه پر کاهی هم که شده، نسبت به سلامت شما و زندگی مشترک‌تان مظنون شود. برخی از همسران از سر ندانم‌کاری و شیطنت و گاه حتی از سر لجبازی و انتقام به گونه‌ای کلام و رفتار می‌کنند که شک و سوءظن حداقل‌ترین پیامدهای منفی آن رفتار است. برای اجتناب از سوءتفاهمات شایسته است گزیده سخن بگوید و مواظب سلامت کلمات و جملات‌تان باشید و همچنین از بیان خاطرات و اتفاقات خوشایند و ناخوشایند سال‌های دور زندگی، به همسرتان بشدت خودداری کنید.

جملات طلایی را فراموش نکنید
با بیان کلمات و جملات محبت‌آمیزی چون «تو همه امید من هستی و من به تو عشق می‌ورزم»، «من تو را بسیار دوست می‌دارم»، «تو از هر کس دیگری برای من ارزشمندتری»، «علاقه هیچ کس بجز تو در دل من نیست» و... عشق، محبت و صمیمیت‌تان را از صمیم قلب به همسرتان ابراز کنید، چه بسا با هر بار بیان «دوست دارم» نه‌تنها سلطان قلب همسرتان می‌شوید بلکه اعتماد او را به خود و زندگی مشترک‌تان بیش از پیش جلب می‌کنید.
 
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 231
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
تازگی ها مردم ازدواج را به دو دسته تقسیم می کنند ازدواج سنتی و ازدواج غیرسنتی



اینکه در زندگی افکار مثبتی داشته باشیم یک مهارت فردی است. بعضی از آدم ها آنقدر هنرمند هستند که از هر برخوردی و هر رفتاری می توانند برداشت مثبتی داشته باشند. اگر شما به واقع از رفتارهای صادقانه و بی غل و غش همسرتان برداشت های مثبت داشته باشید آیا به چیزی غیر از دوست داشتن و عشق می رسید؟ پس با خودتان تمرین کنید تا به مهارت مثبت اندیشی دست پیدا کنید.
 
شاید این روزها خیلی از والدین این جمله را از فرزندانشان بشنوند که من فقط با کسی ازدواج میکنم که دوستش داشته باشم. من به عشق بعد از ازدواج اعتقاد ندارم. با ازدواج سنتی خوشبختی ممکن نیست. و .....
 
 
درست است که دوره و زمانه تغییر کرده اما آیا واقعا خوشبختی با ازدواج سنتی امکان پذیر نیست؟ آیا عشق و ازدواج مدرن ملاکی برای خوشبختی و پایایی زندگی مشترک هستند؟ در این یادداشت این موضوعات را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
 
 
تازگی ها مردم و به خصوص جوانان ازدواج را به دو دسته تقسیم می کنند. ازدواج سنتی و ازدواج غیرسنتی. این دسته بندی با مفاهیمی عرفی به هم پیوند خورده اند. این دسته بندی مفاهیمی مانند عشق، دوست داشتن و خوشبختی را در ردیف ازدواج غیرسنتی قرار می دهند در حالی که در پسِ واژه ازدواج سنتی و خانوادگی، زور و اجبار و بی محبتی و سردی عاطفی به ذهن افراد خطور می کند. در حالی که هیچ سندی برای صحت این گزاره ها وجود ندارد. این واژه ها چگونه به این مفاهیم چسبیده اند؟ کدام نوع از این ازدواج ها می تواند ضامن خوشبختی افراد باشد؟ کدام راه است و کدام بی راه؟ عشق قبل از ازدواج یا بعد از آن؟
 
اینکه خیلی از مردم تصور می کنندخوشبختی و سعادتمندی در زندگی مشترک مبتنی بر عشق قبل از ازدواج است، فقط یک تصور عرفی صرف است. همان طور که خلاف این عقیده هم هیچ سندی ندارد و هیچ حکمی را در این زمینه ثابت نمی کند. در واقع درباره هیچ کدام از این دو نوع ازدواج نمی توان حکم کلی و قطعی داد. اما متاسفانه این تفکرات عامیانه و عرفی باعث شده دختران به دنبال ازدواج عاشقانه باشند. در واقع تصمیم بر مبنای این تصور است که موجب بالا رفتن سن ازدواج شده است.
 
 
تصورات غلط از ازدواج
متاسفانه برخی جوانان برداشت غیرواقعی یا ناقصی از فرآیند ازدواج سنتی دارند و بعضا این گونه می‌پندارند که ازدواج سنتی یعنی این که آنها حق انتخابشان را به والدین واگذار کنند یا این که به نحو رسوم منسوخ گذشته نباید تا پیش از ازدواج همسرشان را ببینند. همه اینها با روح اسلام منافات دارد و آنچه مورد تائید اسلام است، این‌که دختر و پسر به دور از هر گناهی سه مرحله در ازدواج سنتی، یعنی جلسات معارفه رسمی، تحقیقات محلی و مشاوره پیش از ازدواج را برای نیل به یک انتخاب صحیح، ملاک‌مند و همه‌جانبه‌نگر طی کنند.
 
 
من سنتی ازدواج نمی کنم
از طرفی به خاطر همین مسائل بین خانواده ها و نسل ها تناقض و سردرگمی به وجود آمده است. پدر و مادر ها از ازدواج سنتی بچه ها استقبال می کنند، در حالی که پسرها و دخترهای خانه، در آرزوی ازدواج بر مبنای عشق قبلی هستند. همین مسئله موجب بروز کشمکش و ناهماهنگی درباره موضوع ازدواج بچه ها، در خانواده ها می شود. امروزه شاید بیشترین درگیری جوانان با والدین خود در باره نوع انتخاب ازدواج شان باشد. همان طور که گفته شد به دلیل اینکه هیچ آمار مستند و درستی در باره میزان موفقیت و پایداری هر کدام از این ازدواج ها وجود ندارد، این کشمکش ها هیچ برنده ای ندارد و نخواهد داشت. زیرا برای هر کدام از انواع این ازدواج می توان بسیار مثال موافق و نقض آورد.
 
 
 
تاثیرات ازدواج سنتی
 

متاسفانه برخی جوانان برداشت غیرواقعی یا ناقصی از فرآیند ازدواج سنتی دارند
 
 
 
تقسیم بندی ازدواج به سنتی و مدرن درست نیست
اینکه ازدواج را به دو نوع سنتی و غیرسنتی تقسیم کنیم و ازدواج عاشقانه و خوشبختی را کنار ازدواج غیرسنتی قرار دهیم کار بسیار غیرمنصفانه ای است. زیرا سنت و عرف ما هیچ وقت بر این عقیده نبوده است که جوانان بدون شناخت و آشنایی با یکدیگر ازدواج کنند. بسیاری از خانم ها هستند که بعد از ازدواج به دلایل مختلفی دچار نوسانات روحی و عاطفی می شوند و زندگی مشترک خود را با زندگی زناشویی اطرافیان و دوستان خود مدام مقایسه می کنند. این مقایسه ها باعث می شود خانم ها روز به روز افسرده تر شوند. زیرا به این فکر می کنند که آن زندگی چیزی دارد که زندگی خودشان ندارد. عشق و خوشبختی را گمشده زندگی خودشان می دانند و آن را گوهری دست نیافتنی در دستان دیگران می بینند. غافل از اینکه این احساسات و افکار منفی نتیجه ای به جز فرورفتن در گرداب افسردگی ندارد. همین افکار به خودی خود می توانند یکی از عوامل اصلی سرد شدن رابطه بین زوجین باشد.
 
 
در حسرت عشق
حسرت خوردن برای زن های متاهل فقط آن ها را فرسوده تر می کند. بیشتر آن ها فکر میکنند باید منتظر یک فرشته نجات باشند که قدر آن ها را بداند و به اندازه کافی به آن ها عشق بورزد. تقربیا همه این خانم ها غافلند از اینکه تنها فرشته نجات زندگی آن ها خودشان هستند و لاغیر. خانم هایی که حسرت زندگی عاشقانه دیگران را می خورند خوب است بدانند که اگر تنها عشق قبل از ازدواج بتواند ضامن خوشبختی زوجین باشد، پس چرا خیلی از همین زوجین نمی توانند بعد از مدتی یکدیگر را تحمل کنند و در کنار هم زندگی کنند؟ زندگی آن ها چه چیزی کم دارد؟
 
 
آدم هایی که در یک رابطه عاشقانه هستند، به شدت از رابطه خود محافظت می کنند. حواس شان به روح و روان و علایق و سلایق طرف مقابل شان هست. هر کاری می کنند تا معشوق خود را از دست ندهند. این موضوع باعث می شود حواس شان باشد تا رابطه را به احسن وجه حفظ کنند و از هرکاری که موجب رنجش و آزار طرف مقابل شان می شود پرهیز می کنند. راحت گذشت می کنند و فداکاری برای آن ها سخت نیست. اما بیشتر همین آدم ها بعد از ازدواج خیال شان راحت می شود که دیگر از دست دادنی در کار نیست. همین خیال راحت برای زندگی مشترک خطرناک می شود.
 
پس در زندگی مشترک آنچه که مهم است و آنچه که مبنا قرار میگیرد، مراقبت از رابطه است. یک مراقبت دائمی به همراه همان ترس از دست دادن. این ترس اگر با مراقبت مداوم از رابطه همراه باشد یک زندگی مشترک عاشقانه و گرم را به ارمغان می آورد. اینکه فکر کنیم فقط عشق قبل از ازدواج به تنهایی می تواند برای زندگی ما یک بستر گرم و عاشقانه را فراهم کند، یک تفکر به شدت بی اساس و منطق است.
 
اینکه در زندگی افکار مثبتی داشته باشیم یک مهارت فردی است. بعضی از آدم ها آنقدر هنرمند هستند که از هر برخوردی و هر رفتاری می توانند برداشت مثبتی داشته باشند. اگر شما به واقع از رفتارهای صادقانه و بی غل و غش همسرتان برداشت های مثبت داشته باشید آیا به چیزی غیر از دوست داشتن و عشق می رسید؟ پس با خودتان تمرین کنید تا به مهارت مثبت اندیشی دست پیدا کنید.
 
عشق اگر حقیقی و واقعی باشد در عمل و رفتار خودش را نشان می دهد به شرطی که شما هم کاشف خودبی باشید و آن را کشف کنید.
 
در واقع آنقدری که به عشق قبل از ازدواج اهمیت می دهند بعد از ازدواج هیچ اهمیتی به آن نمی دهند. در حالی که آدم ها برای ادامه زندگی شان بیشتر به عشق نیاز دارند تا شروع زندگی خود.

مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 231
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
«مرگ» از مسأله‌مندترین پدیده‌هایی است که بشر همواره به قبل و بعد آن اندیشیده است. مراد از برگزیدن این پدیده مسأله‌مند، بررسی جامعه‌شناختی واکنش بازماندگانی است که از زیست‌جهان خود، به مرده، به مثابه «تجسم مرگ» می‌نگرند.

 «مرگ» از مسأله‌مندترین پدیده‌هایی است که بشر همواره به قبل و بعد آن اندیشیده است. مراد از برگزیدن این پدیده مسأله‌مند، بررسی جامعه‌شناختی واکنش بازماندگانی است که از زیست‌جهان خود، به مرده، به مثابه «تجسم مرگ» می‌نگرند.
 
اگر نگاهی به صفحات اجتماعی افراد، رسانه‌های تصویری و کاغذی در زیست‌جهان بازماندگان مرگ بیندازیم، الگوهایی را می‌توان یافت که در طول تاریخ، به اشکال گونه‌گونی بازتولید شده‌اند و هم‌اکنون نیز برخاسته از وضعیتی که در آن هستیم، ایجاب می‌کند چنین واکنش‌هایی بهنجار شناخته شود (اغراق در ذکر جنبه‌های مثبت فرد درگذشته، پرهیز از بی‌احترامی آشکار به جسد و...).
 

 
در سال‌های اخیر به مدد شبکه‌های اجتماعی و امکان برخورداری بیشتر افراد از رسانه‌های شخصی، واکنش‌های مختلفی را به مرگ افراد مشهور شاهد بوده‌ایم؛ واکنش‌هایی که به رقابت در اغراق در توصیف توانایی‌ها و شایستگی‌های فرد فوت‌شده یا به مصادره فرد درگذشته توسط گروه‌های مختلف ختم شده است.
 
از واکنش‌های جنجالی پس از مرگ مرتضی پاشایی گرفته تا واکنش‌ها به مرگ محمدعلی کلی و حبیب محبیان و اخیراً نیز درگذشت عباس کیارستمی. متن حاضر گفت‌وگویی است با دکتر شروین وکیلی (دکترای جامعه‌شناسی و مدرس پیشین دانشگاه تهران) به بهانه بررسی این وضعیت.

وقتی فردی فوت می‌شود یا دچار بیماری سختی می‌شود، سخنانی درباره‌اش می‌شنویم که در زمان حیات یا سلامتی‌اش، خبری از آن سخنان نیست. محتوای این سخنان، معمولاً شکل   اغراق شده‌ای دارد و نگاهی مثبت به آن فرد است، سبب این پیشامد چیست؟

اغراق در تعریف و تمجید از مردگان، رسمی رایج است که کمابیش در همه‌ جوامع دیده می‌شود. کافی است به خبرهایی که درباره‌ افراد زنده در رسانه‌ها منتشر می‌شود بنگریم و آن را با اخبار مربوط به ایشان پس از مرگشان مقایسه کنیم تا دریابیم که در اینجا با یک الگوی جهانی سر و کار داریم. از پرنسس دیانا گرفته تا استیو جابز، گویی «مرگ» نیرویی تطهیرکننده و فراز برنده است که افراد مشهور را از وضعیت دمِ‌دستی و روزمره‌شان خارج می‌کند و نوعی ماهیت اساطیری و نمادین به آنها می‌بخشد.
 
ریشه‌ این رسم را در چارچوب زروان (دیدگاه سیستمی به من-نهاد) می‌توان اینگونه تعبیر کرد که «مرگ» یکی از سه رکن زیست‌-جهان را مشکوک می‌سازد. همه‌ ما در زیست‌-جهانی زندگی می‌کنیم که از پدیدارهای گوناگونی انباشته شده است. این پدیدارها در نهایت سه رده‌ اصلی دارند و به «من»، به «دیگری» یا  به «جهان» مربوط می‌شوند.«جهان» بستری بی‌جان و خنثی پیرامون من و دیگری است و مرگ‌پذیر نیست. «من» هم هرگز مرگ خود را در زیست‌جهان تجربه نمی‌کند و مرگش به معنای منتفی شدن افق تجربه‌ای است که دارد.
 
در نتیجه «دیگری» تنها قلمروی است که تجربه‌ مرگ در آن ممکن می‌شود. مرگ، «دیگری» را به شکلی قطعی و همیشگی غایب می‌سازد و از این‌رو یکی از سه رکن زیست‌جهان مدام با خطرِ «غیاب» و «نیستی» روبه‌رو است. پویایی زیست‌جهان زیر فشار این مخاطره، سرشتی مشکوک و ناپایدار و پرسش‌برانگیز پیدا می‌کند.

یک راه غلبه بر این شکنندگی و لغزندگی پدیدارهای همسایه‌ مرگ، آن است که بر پایداری و ثبات و ارج و اعتبارشان تأکید کنیم. یعنی اغراق در داستان‌پردازی درباره‌ افراد درگذشته تا حدودی یک واکنش روانی عام است برای آنکه ناپایداری و غیاب پیش‌بینی‌ناپذیر یک رکن زیست‌جهان‌شان نادیده انگاشته شود و با روایتی جبران شود.ما درباره‌ مردگان داستان تعریف می‌کنیم، چون روایت‌های زبانی به نوعی خاطره و حضور نمادین‌شان را بازسازی کرده و غیاب‌شان را ترمیم می‌کنند.
 
روایت‌هایی که درباره‌ افراد درگذشته تولید می‌شود، اغلب به «اغراق» آمیخته است. معمولاً مرگ نزدیکان و آشنایان است که برای افراد مهم است و اغراق در خوبی و برجستگی و والا بودن فرد درگذشته تا حدودی تضمین‌کننده این تصور است که شخص در جهانی نیک و پایدار زندگی می‌کند. یعنی انگاره‌ درخشانی که از مردگان تولید می‌شود تا حدودی بازتاب خودانگاره‌ زندگانی است که می‌خواهند چنان باشند و هنگام پر کردن حفره‌ غیاب دیگری، معناهای درون‌زاد خود را بر آن نقطه پرتاب می‌کنند.
 
بنابراین بخشی از آیین بزرگداشت مردگان، تعمیمی از کوشش «من»ها برای بزرگداشت خودشان است که در این قالب روایی به قلمرو دیگری‌های غایب نشت می‌کند.از سوی دیگر روایت‌های مربوط به مردگان متنی مستبد و سلطه‌گر است که درباره‌ کسی ساخته می‌شود که دیگر امکان دفاع از خود یا تأثیرگذاری بر انگاره‌اش را ندارد.
 
انباشتن تصویر مردگان از مفاهیم والا و ستودنی نوعی نمایش بزرگواری دیرهنگام و خودنمایانه است که سودی به حال فرد درگذشته ندارد، اما خودانگاره‌ سوگواران را نمایش می‌دهد و میل ایشان برای اینکه دوست دارند خودشان چگونه به یاد آورده شوند را بازنمایی می‌کند.
 
در ضمن این را هم باید در نظر داشت که مردگان «غیابی» بیش نیستند. یعنی در شبکه‌ روابط اجتماعی جایگاهی تهی و موقعیتی خالی محسوب می‌شوند. از این رو، آویختن روایت‌های نیک و بزرگ‌دارانه به آن، تمرکزی از قدرت را پدید نمی‌آورد و تهدیدکننده نیست.

با وجود این همواره زندگانی هستند که از این یادمان‌های بزرگ سود می‌برند. بخشی از این ستایش‌ها احتمالاً به روابط بین زنده‌ها باز می‌گردد.

دقیقاً چنین است. یعنی در کنار لایه‌ ارتباط زندگان و مردگان که تا اینجای کار موضوع بحث‌مان بود، باید به یک لایه‌ دیگر هم اشاره کنیم که به ارتباط زندگان و زندگان با واسطه‌ مردگان مربوط می‌شود. خویشاوندان متوفی یا وارثان فکری یا هم‌مسلکان فرد درگذشته کسانی هستند که به طور مستقیم از انگاره‌ مثبت یا منفی وی سود می‌برند یا زیان می‌کنند.

اگر شما شاگرد استادی باشید و پس از مرگ او روایتی استوار درباره‌ خردمندی و ژرف‌بینی و درستی گفتارش تولید شود، شما به طور مستقیم در مقام وارث فکری وی سود خواهید برد. اگر بخواهید یک جبهه‌ سیاسی را هم از میدان به در کنید، بهترین راه آن است که انگاره‌ای پلید و منفی از بنیانگذارانش به دست دهید.
 
کافی است به تصویر ذهنی مردم از هیتلر و چرچیل بنگرید و آن را با داده‌ها و مستندات تاریخی مقایسه کنید تا ببینید پیروزی یا شکست در یک جنگ و باقی ماندن یا نابود شدن در یک کشمکش تا چه پایه در تعیین محتوای اخلاقی انگاره‌ مردگان سرنوشت‌ساز است. در سطوح دیگر هم همین قاعده را می‌بینیم.
 
یعنی به همین ترتیب خاندان سلطنتی انگلستان از ایجاد تصویری دوست‌داشتنی و نیکوکار از ملکه دیانا بهره می‌برند و مشروعیت پیدا می‌کنند. به همان ترتیبی که اعتبار اقتصادی و وجهه‌ صنعتی شرکت اپل با بزرگداشت نبوغ استیو جابز قوام می‌یابد.بخشی مهم از نیروهایی که انگاره‌ فرد درگذشته را تعیین می‌کند، به رقابت میان زندگانی مربوط می‌شوند که خواهان تصرف یا امحای میراث ایشان هستند. این رفتار منحصر به غرب نیست و به نظرم الگویی جهانی است. در همین ایران زمین خودمان بنگرید به انگاره‌ای که از شاعران معاصر داریم.
 
اگر تصویر ذهنی مردم از شخصیت‌هایی مانند نیما یوشیج و احمد شاملو و بسیاری از نامداران دیگرِ تاریخ معاصر را با اسناد و گواهان تاریخی مقایسه کنیم، به تأثیر چشمگیر ساز و کارهای «انگاره‌سازی» برای مردگان پی می‌بریم.
 

 
 در روزها و هفته‌های اخیر افراد سرشناسی از دنیا رفته‌اند، همچون عباس کیارستمی، محمدعلی‌ کلی، حبیب محبیان و...، گویی هرچه میزان اعتبار و مشهوریت افراد فوت شده بیشتر باشد، در واکنش‌ها به مرگ آنها میزان بالاتری از هیجان را شاهدیم. ارتباط  میان این شهرت و واکنش افراد، بعد از مرگ فرد مشهور چیست؟

 چنانکه گفتم همه‌ ما در زیست‌جهانی زندگی می‌کنیم که «دیگری» یکی از سه رکن آن را تشکیل می‌دهد. با این همه ما «دیگری» را همچون مفهومی انتزاعی و کلان درک نمی‌کنیم. «دیگری» برای ما فلانی و فلانی و فلانی است. یعنی آدم‌هایی مشخص و یکتا که آشنایی‌ای با خلق و خو و شکل و شمایل‌شان داریم.

ما هویت خویش و خودانگاره‌ خودمان را بر اساس ارتباط‌مان با این «دیگری‌های آشنا» شکل می‌دهیم. در این فضای ارتباطی، افراد نامدار همچون نقاطی مرجع در یک دستگاه مختصات معنایی عمل می‌کنند. «من»ها خود را در مقام هواداران یا مخالفان فلانی تعریف می‌کنند، یا با ابراز عشق و محبت یا نفرت و کین نسبت به افراد برجسته و نامدار در واقع موقعیت خود را بر جغرافیای اجتماعی‌شان نشان می‌دهند. هیجانی که مردم نسبت به ستاره‌های سینما یا شخصیت‌های مشهور نشان می‌دهند، در واقع بخشی از هیجانی است که نسبت به «خود» دارند.
 
به همین خاطر کسانی که در پی نام و ننگی هستند و می‌خواهند شهرتی به دست آورند، اگر از لوازم و استعداد لازم برای دستیابی به این جایگاه بی‌بهره باشند، معمولاً با حمله کردن به افراد نامدار می‌کوشند خود را در مداری همسان با ایشان قرار دهند و خویشتن را از زمینه‌ گمنام و نامشخص قبلی‌شان بیرون بکشند.
 
تنها کافی است به شمار کسانی که طی سال‌های اخیر به بزرگان تاریخ ایران زمین (از شاهان باستانی گرفته تا شاعرانی مثل فردوسی و مولانا) توهین کرده‌اند بنگرید تا کلکسیونی از اشخاص میان‌مایه و بی‌توش و توان را ببینید که می‌خواسته‌اند از مجرای تولید روایتی مهیب و تکان‌دهنده به هر شکل که شده پیوندی با این نقاط مرجع برقرار کنند.

«ژرژ باتای» معتقد است، رابطه بازماندگان با فرد فوت شده «رابطه‌ای دیالکتیکی» است؛ یعنی به نوعی آنان می‌خواهند از طرفی به پیکر فرد مرده احترام بگذارند و از طرفی دیگر به فکر خاکسپاری هرچه سریع‌تر آن هستند، چگونه می‌توان این رفتار را تبیین کرد؟

این نکته درست است که پیکر مرده و جسد امری ناسازوار به نظر می‌رسد. مرگ نیرویی مهیب است که به معمایی حل ناشدنی شباهت دارد، چون بنیادی‌ترین جفت‌های متضاد معنایی، یعنی «حضور» و «غیاب» را به هم تبدیل می‌کند.
 
پیکر فرد درگذشته همان «دیگری»‌ای است که در ضمن دیگری نیست. شاخص‌ترین و استوارترین پدیداری که دیگری را نمایندگی می‌کند، یعنی کالبد فیزیکی‌اش، پس از مرگ به نماد غیاب و نشانه‌ نیستی وی بدل می‌شود. جسد از این‌رو «چیز»ی دغدغه‌آفرین است که هم حضور مرگ و امکان غیاب را گوشزد می‌کند و هم تجلی عینی حضورِ تناقض‌آمیزِ دیگری‌ای است که غایب شده است. از این رو، بسیاری از جامعه‌شناسان و فیلسوفان کل مناسک سوگواری را در سطح اجتماعی به آیین امحای جسد مربوط دانسته‌اند.

خنثی کردن جسد می‌تواند با خاکسپاری، سوزاندن، یا هر روش دیگری انجام پذیرد. حتی ممکن است این روند با تثبیت بدن مرده و نهادن‌اش در جایگاهی بسیار دور از دسترس همراه شود و این همان مومیایی کردن است که درباره‌ فرعون‌های مصری می‌بینیم.
 
به هر صورت این نکته به جای خود باقی است که زندگان هراسی عمومی از کالبد مرده دارند. هراسی که بخشی از آن تبار زیست‌شناختی و تکاملی دارد و به بیماری‌زا بودن تن مرده مربوط می‌شود، همان عاملی که در ایران باستان اسطوره‌ای درباره‌اش داشته‌ایم و می‌گفتیم جسد «لانه‌ دیو نسو» است، یعنی دیوی که بیماری و مرگ را در میان زندگان هم می‌پراکند. بخشی دیگر از این هراس سویه‌ روانی دارد و به «معمای مرگ» مربوط می‌شود. این سویه‌ اخیر است که به افسانه‌های فراوانی درباره‌ خطرناک بودن جسد دامن زده است.

رفتار جامعه ایرانی در طول تاریخ چه تفاوت‌هایی با رفتار دیگر جوامع در این زمینه داشته است؟

جامعه‌ ایرانی به نظرم در سه زمینه تمایزی چشمگیر با سایر جوامع دارد. نخست؛ برداشت بهداشت‌مدار و پزشکانه‌ای که از آلودگی جسد در ایران وجود داشته است. تأکید بر اینکه جسد جایگاه بیماری است و این رسم که مرده را بسرعت می‌شسته و در جایی دور از قلمرو زندگان (در گورستان) دفن می‌کرده‌اند به اینجا باز می‌گردد. این رسم که هنوز هم باقی است و از نظر بهداشتی درست و کارآمد هم هست، در مقابل رسومی قرار می‌گیرد که جسد را مومیایی می‌کنند یا در درون خانه دفن می‌کنند یا نگهداری می‌کنند.
 
چنین رسومی هنوز میان سرخپوستان امریکای لاتین باقی مانده است.دومین وجه تمایز به باورِ ایرانیان به تقدس بدن افراد نیکوکار باز می‌گردد. باز در اینجا خود بدن فرد درگذشته اهمیت زیادی ندارد، اما اثر القایی آن بر خاک و درخت و زمینی که فرد در آن دفن شده مهم است.
 
سومین نکته که از زاویه‌ اسطوره‌شناسانه بسیار جالب توجه است، غیاب تام و تمام روایت‌های مربوط به جسد تهدیدکننده است. در فرهنگ‌هایی مانند اروپا و ژاپن انبوهی از داستان‌ها و افسانه‌ها درباره‌ جسدهای مرده‌ مهاجم و انتقامجو و خونخوار داریم که داستان مشهور دراکولا یا روایت‌های مربوط به زامبی‌ها نمونه‌هایی از آن هستند.
 
در ایران زمین بر خلاف این فرهنگ‌ها با غیاب به نسبت کامل داستان‌های ترسناک درباره‌ جسد روبه‌رو هستیم و تعبیر «مرده‌ از قبر در رفته» اغلب برای اشاره به افراد مفلوک و ناتوان و بیمار به کار گرفته می‌شود و نه موجوداتی مهیب و خطرناک مثل ومپایرها یا زامبی‌ها.

در جامعه ایرانی سخنان و گفته‌های معمول و مشهوری در باب مردگان وجود دارد، یکی‌شان همان جمله معروف پشت سر مرده نباید حرف زد است، ریشه این گفته را در کجا می‌توان جست‌وجو کرد؟

به نظرم این قواعد اخلاقی را باید دنباله‌ اصول اخلاقی کهنی دانست که اصولاً بدخواهی و آزار را منع می‌کرده است. اگر منابع ادبی و متون مربوط به ادیان گوناگون ایرانی را بخوانیم، می‌بینیم یک نکته در همه‌شان مدام تکرار می‌شود و آن هم اینکه مهم ترین بی‌حرمتی‌ها به «آزار دیگری» و «بدخواهی» مربوط می‌شود.
 
درباره‌ مردگان که در موقعیتی بی‌دفاع و غایب قرار گرفته‌اند، طبیعی است که همین قواعد با شدتی بیشتر سفارش شده باشد.

در انتها نگاهی بیندازیم به تفاوت در فرم مرگ در عصر قدیم و جدید. «نوربرت الیاس» معتقد است ما در جریان متمدن شدن مسأله مرگ را بشدت سرکوب می‌کنیم. از نظر او مرگ و زندگی با هم و درهم آمیخته‌اند. اما ما در جریان متمدن شدن این درهم آمیختگی را نادیده می‌گیریم. تحلیل شما در این باره چیست؟

آنچه که الیاس بدان اشاره می‌کند، همان مضمونی است که در کتاب مهم‌اش «روند متمدن شدن» نیز بدان پرداخته است. خلاصه‌ سخن‌اش آن است که در جریان‌ گذار از دوران قرون میانه به عصر مدرن اروپاییان نوعی استقرار انضباط بدنی و بهداشتی شدن آداب رفتاری را از سر گذرانده‌اند که فاصله‌گذاری یکی از ارکان آن محسوب می‌شود. در همین چارچوب می‌توان به مرگ هم نگریست.

بیشتر جامعه‌شناسانی که درباره‌ مرگ نوشته‌اند، در این نکته توافق دارند که در دوران مدرن با نوعی «صنعتی شدن مرگ» روبه‌رو هستیم. نه تنها «تولید مرگ» (که با صنایع نظامی و تولید افزارهای کشتار جمعی پیوند خورده است)، که «مدیریت مرگ» نیز در زمانه‌ ما سازمانی صنعتی یافته است.
 
نهادهایی تخصصی که ماهیتی پزشکانه دارند سر و سامان دادن به لحظات پایان عمر را بر عهده گرفته‌اند و نهادهایی دیگر کفن و دفن را انجام می‌دهند و نهادهایی دیگر مدیریت فضای آرامگاه‌ها را برعهده دارند. به این ترتیب مفهوم مرگ که تا پیش از این امری شخصی و خصوصی بود و در پیوند با روابط گرم  خانوادگی و در بافت همسایگی و با قواعد همزیستی هم‌محله‌ای سامان می‌یافت، به امری عمومی، رسمی، قاعده‌مند و انباشته از قواعد سرد اداری تبدیل شده است.

در زمانه‌ ما افراد معمولاً در بیمارستان و در شرایطی فوت می‌کنند که اعضای خانواده و دوستان نزدیک بر بسترشان حاضر نیستند و تدفین و آیین امحای پیکرشان به دست نیروهایی متخصص و حرفه‌ای انجام می‌شود که به کلی با وی بیگانه هستند.
 
به نظرم این به معنای سرکوب کردن مرگ نیست، تنها شیوه‌ای نو از ساماندهی و مدیریت مرگ را نشان می‌دهد که در ضمن غیرشخصی، سرد و پوچ هم هست. به همین خاطر مردن بشدت در دوران مدرن معنا زدوده شده و شاید همین است که رویارویی تدریجی با مرگ (مانند بیماری سرطان) را اینقدر تحمل‌ناپذیر ساخته  است.



:: بازدید از این مطلب : 216
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
تعطیل شد. چی؟ زندگی. خبری که به هیچ وجه نه جذاب است نه هیجان انگیز؛ این خبر فقط یک پایان غریب است. تصویری که قبل از مرگ، درست به قلب شلیک می شود.
 تعطیل شد. چی؟ زندگی. خبری که به هیچ وجه نه جذاب است نه هیجان انگیز؛ این خبر فقط یک پایان غریب است. تصویری که قبل از مرگ، درست به قلب شلیک می شود. این اتفاقی است که حالا کم و بیش در فضای مجازی به راه افتاده و بعضی ها که زندگی از سر و کول شان بالا رفته و تاب ماندن نمی آورند مگر خود را با تصویرها و نوشته هایی تلخ، وصیت می کنند
 
آخرین سکانس های زندگی

مروری بر خودکشی های امسال که بیش از همه رسانه ای شد، مهر تاییدی است بر این موضوع. همین امسال هادی پاکزاد، خواننده راک و شاعری به نام عالی پور به این شیوه تن به مگر خودخواسته دادند. اگرچه سکانس های آخرین لحظات زندگی این خواننده راکو آخرین پست شاعر جوان در اینستاگرام درست زمانی کشف شد که دیگر برای همه چیز دیر شده بود و آقای شاعر بعد از آخرین پست، خودش را به مقابل در دانشگاهش رساند و با شلیک یک گلوله به زندگی اش پایان داد. همین دو خبر که در عرض چند ماه از یکدیگر رخ دادند، نشان می دهد حالا دیگر دوربین های هوشمند و شبکه های مجازی ابزاری شده اند برای خداحافظی از زندگی، برای جاودانگی!

روی دیگر این ماجرا نگرانی از خودکشی هایی است که اگرچه متفاوت تر با این نوع هستند، اما مرگ های خودخواسته ای است که در شهر رخ می دهد و مردم شاهد آخرین سکانس های نقش آفرینان این حادثه تلخ هستند. مثل مردی که خودش را از پل میرداماد حلق آویز کرد، یا خودکشی دختری نوجوان روی پل نیایش یا خودکشی در برابر دیدگان حیرت زده مسافران ایستگاه های مترو.

کارشناسان معتقدند اگرچه نرخ خودکشی در ایران از اغلب کشورهای غربی پایین تر است، اما در میان کشورهای خاورمیانه این آمار بالاست؛ هر چند آمار دقیقی از تعداد افرادی که به این شیوه به زندگی خود پایان می دهند، وجود ندارد، اما به طور میانگین با حدود 500 مورد موفق در سال به یکی از آسیب های اجتماعی رو به رشد تبدیل شده است.
 

بخشی از کوله بار دردهایشان را زمین می گذارند و می روند

سن اقدام به خودکشی پایین آمده و پوشش رسانه ای بازنمایی اخبار شرایط دیده شدن این نوع مرگ را فراهم می کند. این ها را دکتر سعید خراط ها، آسیب شناس اجتماعی می گوید و در این باره می افزاید: «تصور کنید در دوره ای که خودسوزی زنان ایلام در چنین شرایطی رخ می داد و تصاویر و اخبارش رسانه ای می شد، چه تصاویر هولناک و فراوانی از مرگ های خودخواسته زنان این استان بر سر خط خبرها می نشست.
 
بنابراین چون الان فضا برای انتشار اخبار مهیاست، نمی توان مقایسه کاملا درستی نسبت به آمارهای خودکشی سال های گذشته نسبت به امسال داد. با این حال به نظر می رسد هرساله با توجه به شرایط معیشتی، اقتصادی و آسیب های اجتماعی متفاوت تر انگیزه ها و علل خودکشی ها دستخوش تغییر می شوند.

درنتیجه این تغییرات شیوه و نحوه خودکشی نیز دچار تغییر شده، کما این که الان فردی که قصد خودکشی دارد، تصویر یا نوشته ای را به عنوان آخرین لحظه از زندگی اش ثبت و منتشر می کند. اگرچه معمولا این تصاویر و نوشته ها در فضای مجازی رخ می دهند، اما من معتقدم که دیگر به شبکه های اجتماعی و دنیای اینترنت نمی توان گفت مجازی. چرا که الان همه این ها زدگی روزمره اجتماعی جنب و جوش بیشتری پیدا کرده اند و درواقع دنیای واقعی به این سمت کوچ کرده است.

با این تعریف، به نظر من افرادی که از آخرین روز زندگی شان تصویر یا نوشته ای ثبت می کنند، میل به جاودانگی دارند. به هر حال همه ما دوست داریم پس از مرگمان هم ناممان جاودانه شود، با این که بخشی از کوله بار دردهایمان را بر زمین بگذاریم و برویم.

همین هم می شود که مردم قبل از مرگ وصیت می کنند و منتشر کردن یک نوشته یا حتی عکس درواقع یک نوع وصیت از طرف کسی است که فضای مجازی به او اجازه می دهد از آن برای وصیت و همان جاودانگی اش استفاده کند.»

یک اقدام کاملا شخصی

اگرچه خودکشی ها و بازتاب این اخبار در شبکه های اجتماعی زنگ خطر را به صدا درآورده و باید با شناسایی عوامل وقوع آن برای پیشگیری گام برداشت، اما برای شناسایی عوامل موثر در مرگ خودخواسته می توان آن ها را دسته بندی کرد. روان شناسان معتقدند خودکشی زمانی رخ می دهد که هم بستگی اجتماعی فرد با جامعه کاهش می یابد.
 
هرچند دلایل خودکشی در هر فرد با فردی دیگر متفاوت است، اما به طور کلی مهم ترین دلایل آن به مشکلات خانوادگی، فردی، سرخوردگی، تخریب هویت، تاثیر شبکه های اجتماعی و فیلم های خشونت آمیز، اعتماد به نفس پایین و طرد شدن از طرف خانواده و دوستان، بر می گردد.

قضای مجتبی حسین پور، بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی تهران درباره علل خودکشی می گوید: «سال گذشته پرونده خودکشی یک پسر جوان به من ارجاع داده شد. با بررسی این پرونده متوجه شدم او از لحاظ ظاهری، اقتصادی و معیشتی مشکل خاصی ندارد، اما در صحنه خودکشی یک فیلم کشف شد. او در این فیلم از فامیل و دوستانش گله کرده بود و به نوعی آن ها را مقصر رسیدن به بن بست در زندگی اش می دانست.
 
من معتقدم خودکشی یک اقدام کاملا شخصی است و در اقدامات شخصی انگیزه های شخصی وجود دارد که این ها عمدتا مخفی می ماند. به این معنی که کسانی که اقدام به خودکشی می کنند، قبل از ترک دنیا یک مقصری برای خودشان می تراشند. وقتی شخص خودش را این موضوع فانتون می کند و به همین خاطر ما در خیلی از مواقع و با بررسی پرونده های خودکشی ممکن است حتی به انگیزه اصلی تن دادن به مگر خودخواسته این افراد هم پی نبریم.»
 
 
ندانستن مهارت زندگی در رویارویی با مشکلات

قاضی حسین پور ندانستن مهارت زندگی در رویارویی با مشکلات را علت اصلی خودکشی در سال های اخیر می داند و در ادامه می گوید: «خیلی ها تصور می کنند خودکشی یک جنون آنی است. اما الان شاهد خودکشی هایی هستیم که با برنامه ریزی انجام می شود. یعنی فرد عکس می اندازد، پست می گذارد، حتی وسیله خودکشی را تهیه می کند؛ در صورتی که در این زمان فرصت دارد خشمش فروکش کند و زندگی اش را از زاویه دیگری نگاه کند.

دلیل این موضوع هم نداشتن و آگاه نبودن در رابطه با مهارت های زندگی است. مهارت هایی که فقط به یک مشاوره قبل و بعد از ازدواج ختم نمی شود و باید از کودکی فن درست زندگی کردن و برخورد با مشکلات اجتماعی و خانوادگی به کودکان آموزش داده شود.
 
با این حال به نظر من کسانی که قبل از اقدام به خودکشی تصویر و وصیتشان را منتشر می کنند، نه تنها میل به دیده شدن دارند، بلکه این اقدامشان نشان می دهد حتی زندگی هم برای آن ها مهم بوده است. چرا که گرفتن تصویر و بازگوکردن دردها و وصیت ها و پست هایی که نوشته می شود، نشان می دهد همه آن ها زندگی را دوست داشته اند، اما به دلایل نداشتن مهارت زندگی خودشان را در بن بست دیده اند.»

با همه این ها خودکشی مثل خیلی از آسیب های اجتماعی، آسیبی است که هنجارهای جامعه را در هم می شکند و هرچه بیشتر چشم جامعه از این تصویر پر شود، تبعات بیشتری بر جای خواهدگذاشت.

خودکشی های فیس بوکی!

برنامه ضد خودکشی یا درواقع گزینش خودکشی فیس بوک به روزرسانی شد. این ابزار که سال پیش برای اولین بار در امریکا در دسترس قرار گرفته بود، حالا برای تمامی کاربران در سرتاسر جهان قابل استفاده است و با همکاری سازمان سلامت و بهداشت روانی و هم چنین با بهره گیری از تجربه افرادی که تجربه شخصی خودکشی یا خودآزاری دارند، تولید شده است.

فیس بوک از طریق این ابزار، به کاربران فیس بوک این اجازه را می دهد که بتوانند در صورت مشاهده پست یا عکس مشکوک آن را نشانه گذاری کنند و گزارش دهند. به گزارش پایگاه آی تی ایران، طبق گفته آنتیگون دیویس، رییس امنیت جهانی شبکه های اجتماعی و همکار محققش جنیفر گواداگنو، فیس بوک در حال حاضر با همکاری شرکای خود این ابزار را به تمامی زبان های موجود ارائه کرده است.

انتشار عکس های مچ دست بریده و ویدیو یک مرد 42 ساله در فیس بوک، مسئولان را به صرافت انداخت تا برای حفظ امنیت روانی شبکه، قوانین جدی تری برای انتشار این گونه مطالب اعمال کنند. وارون مالیک، کارمند بخش فناوری اطلاعات یک شرکت، عکسی از مچ دست چپ خود منتشر کرده بود که آن را بریده بود زیرش نوشته بود «پایان». دوستان او بعد از دیدن این پست به سرعت اقدام به کمک گرفتن کردند و بالاخره برادر مالیک، او را به نزدیک ترین بیمارستان رسانده بود.
 
 
1.65 میلیارد کاربر فعال این بازار جدید فیس بوک می توانند پست ها و عکس های مشکوک به خودکشی و خودآزاری را با سرعت بیشتر و پیچیدگی کمتر گزار دهند. با کمک این ابزار، اگر در فیس بوک با پستی مواجه شوید که شما را نگران سلامتی آن شخص می کند، می توانید به طور مستقیم با آن شخص ارتباط برقرار کنید، یا آن پست را سریعا به مسئولان فیس بوک گزارش دهید.

فیس بوک اعلام کرده است: «ما در اکثر نقاط دنیا گروه هایی تشکیل دادیم که مستقیما به گزارش های ارسالی کاربران نظارت می کنند که اولویت آن ها همیشه گزارش های مربوط به خودآزاری است. هم چنین برای شخصی که اقدام به انتشار این گونه مطالب کرده هم راه کارهای جدیدی ارائه کرده ایم. آن ها می توانند با یک دوست تماس بگیرند یا با اورژانس یا گزینه های دیگر را انتخاب کنند. کاربران می توانند پست های مشکوک به خودکشی را از طریق منوی جدید اضافه شده به چند طریق گزارش دهند.

گروه های جلوگیری کننده و پیش گیری کننده به صورت ناشناس می توانند برای افرادی که قابلیت دسترسی به شخص مورد نظر را دارند، پیغام ارسال کنند و در خواست کمک کنند. فیس بوک از تمامی کاربران درخواست کرده، در صورت مواجهه با چنین پست هایی بلافاصله اورژانس را خبر کنند.»

آخرین نوشته های شاعر

- آخرین نوشته های ابراهیم عالی پور، شاعر 27 ساله در صفحه اینستاگرامش:

«شاید آخر بازی ست، باید نقش بهتری دست و پا می کردم/ برایم یک قبر بدون هیچ سنگی در نظر بگیرید... انگار این مردم برای نفهمیدن پول می گیرند تا به آن ه خودشان باور دارند فقط اعتماد کنند، فارغ از این که آن همه فریب و ریا و جادو را فراموش می کنند و یا سعی می کنند ندیده بگیرند تا بتوانند برای ناتوانی های خود تکیه گاهی پیدا کنند...»

- بخشی از آخرین شعری که تقریبا هم زمان با پُست آخر روی صفحه اینستاگرام عالی پور نوشته شده:
 
 
«... به خاطر خدا
در شلاق هایی که فرود می آید
در یاس و ترس هایم
بتادین بریزید
که در هر زخم باز از من
یک جفت چشم لو می رود
لطفا کسی دست به تقصیرهایم نبرد...»


:: بازدید از این مطلب : 220
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
دعوا و بحث های بین مادر شوهر و عروس، یکی از بحث های همیشگی هر خانه ای است. اگر شما می خواهید ارتباط خوبی با مادرشوهرتان داشته باشید، از گفتن این جملات خودداری کنید.



تعجبی ندارد که عروس ها و مادرشوهرها روابط پیچیده ای دارند. به گفته دکتر دیانا بران، روانپزشک و مؤلف، هر دوی آنها احساس تهدید می کنند. عروس ها می خواهند در فامیل شوهر جا باز کنند، در حالیکه مادرشوهرها می خواهند مطمئن شوند که از زندگی فرزندشان خارج نشده اند. حتی وقتی هم که هر دوی این خانم ها همدیگر را دوست داشته باشند، مشخص کردن نقش هر یک سخت است. برای اجتناب از استرس خانوادگی، ما از مادرشوهرها (و البته از چند عروس) درباره حرف هایی که برایشان سنگین می آید سوال کردیم و از کارشناسان پرسیدیم چطور می توان با آرامش با این مسائل رسیدگی کرد.
 
 
_ به مادر شوهرتان هرگز نگویید : هر وقت خواستید بیایید قدمتون رو چشم ماست. همیشه رو کمک ما حساب کنید
 
همیشه سیاست در باز نتیجه معکوس می دهد. مثال: عروس جودی به او گفت که اگر به چیزی نیاز داشت بگوید. ولی وقتی شوهر جودی آلزایمر گرفت، عروسش اصلاً سری به او نزد و قلبش را شکست. دکتر روانپزشک تینا تسینا می گوید: «وقتی قول هایی می دهید که به آنها وفا نمی کنید بیزاری ایجاد می کنید.» بجای قول دادن سعی خود را بکنید تا زمانی را برای دیدن یکدیگر تنظیم کنید که برای هر دوی شما مناسب باشد. اگر مجبور شدید در لحظه برنامه ریزی کنید، بگویید که باید قبلش با شوهرتان هماهنگ کنید.
 
 
_ به مادر شوهرتان نگویید : من نظر شما را نخواستم
 
کاتلین می گوید: «وقتی به عروسم گفتم که بین کار و خانواده اش تعادل ایجاد کند، خیلی خشمگین شد.» شاید توصیه های مادرشوهر به شما حس تحکم بدهد، ولی فرض کنید که او نیتش خوب است و از او تشکر کنید و کار خودتان را بکنید. اگر به تحمیل نظراتش ادامه داد، برای مثال اینطور جواب بدهید: «متشکرم. ولی ما تصمیم گرفتیم نظر پزشک اطفال را پیاده کنیم.» اگر این حرف او را ساکت نکرد، از شوهرتان کمک بگیرید و با هم برای مادرشوهرتان توضیح دهید که رفتارهای او هم شما را آزار می دهد و هم به او می فهماند که بعضی موضوعات اصلاً قابل بحث نیستند.
 
 
_ به مادر شوهرتان نگویید : باورم نمیشه به اون رأی دادید
 
سیاست، مذهب و موضوعات حساس دیگر باعث می شوند که شام خانوادگی تبدیل به صحنه جنگ شود. شارون می گوید: «در بحثی در مورد سیاست، عروسمان مستقیماً به ما گفت که اشتباه می کنیم و فکرمان غلط است. من شوکه شدم.» دکتر بران می گوید اگر نمی توانید در این مواقع خونسرد باشید و بگویید: «سیاست همیشه مرا ناراحت می کند. من نظری نمی دهم.» اگر وارد دعوا و مشاجره شوید، هیچکس برنده نمی شود.
 
 
_ به مادر شوهرتان نگویید : چرا به پسرت یاد ندادی ...
 
بسیاری از خانم ها مادرشوهرهای خود را مسئول عیوب شوهرانشان می دانند. سارا اعتراف می کند: «من یک بار در میان حرف هایم به او گفتم که کاش به شوهرم مهارت های سازمانی یاد داده بود. او ناراحت شد و به دل گرفت.» دکتر بران می گوید: «چه انتظاری دارید؟ می خواهید مادرشوهرتان گارد نگیرد و ناراحت نشود؟» این موضوع او را هم وارد مسائل شما می کند و همه چیز بدتر می شود و شوهرتان دیگر مسئولیت کارهایش را به عهده نمی گیرد. با آنکه همیشه انداختن تقصیر گردن مادرش راحت تر است، ولی این شما و شوهرتان هستید که باید مسائلتان را حل کنید.
 
 
_ هرگز به مادرشوهرتان نگویید : من خانواده خودم راحت ترم
 
این شکایت در میان مادرشوهرها رایج است. عروس ها همیشه به پدر و مادر خود بیشتر اهمیت می دهند. کاتلین می گوید: «عروسم در روز تعطیل یا عید پیش خانواده خودش می رود. عکس های پدر و مادرش در همه جای خانه دیده می شوند و آنها اصلاً عکسی از من و شوهرم در خانه نگذاشته اند.» با آنکه راحت بودن با پدر و مادر خودتان کاملاً منطقی است، ولی باید بپذیرید که این دو خانواده با هم وصلت کرده اند و باید پدر و مادر همسرتان را هم بازی بدهید. قدم اول: همیشه در مورد مسائلی از این دست که برای گذراندن هر تعطیلی کجا بروید با شوهرتان صحبت کنید. سپس با هم با خانواده ها هماهنگ کنید. اگر شوهرتان می خواهد بیشتر با خانواده اش باشد، اشکالی ندارد که زمانی را با آنها تنها بگذراند و شما هم گاهی بچه ها را پیش آنها بگذارید.
 
 
_ به مادر شوهرتان نگویید : امیدوارم کمد لباس هایتان به من برسد
 
جودی تعریف می کند: «عروسم گفت که یک کمد لباس خریده است چون امیدوار است لباس های من به او برسد. او گفت دیگر نمی تواند بیشتر از این منتظر بماند. انگار من باید همین الان سرم را زمین بگذارم و بمیرم!» گفتگوهای مربوط به ارث باید بین شوهرتان، خواهر و برادرهایش و پدر و مادرش باشند. شما حقی بر دارایی مادرشوهرتان ندارید. اگر او بعضی چیزها را به شما می دهد خیلی خوب است، ولی یک عروس هرگز نباید این بحث ها را پیش بکشد.
 
 
_ هرگز به مادر شوهرتان نگویید : ما خیلی سرمان شلوغ است و وقتی برای دیدن شما نداریم
 
سارا می گوید: «مادرشوهرم خیلی بیشتر از ما دوست دارد ما را ببیند و وقتی می گوییم تعهدات و مشغله های دیگری داریم واکنش بدی می دهد.» در این مورد هم باید با شوهرتان هماهنگ شوید و دو نفری با مادرشوهرتان حرف بزنید. با مهربانی به او بگویید که چند وقت یکبار می توانید او را ببینید تا او هم توقعاتش را درست کند و غافلگیر یا ناراحت نشود. یک تاکتیک: «ما خیلی دوست داریم بیاییم شما را ببینیم، ولی برای بچه ها بهتر است که گاهی هم با دوستانمان دیدار کنیم و برای خودمان هم وقت بگذاریم.» اگر او شما را با برنامه ای غافلگیر کرد، بگویید: «این تاریخ ما نمی توانیم بیاییم، ولی دفعه بعد که برنامه مان اجازه داد می توانیم بیاییم.»
 
 
_ به  مادر شوهرتان نگویید : می شود بجای من با دخترت صحبت کنی؟
 
دعواهای عروس و خواهرشوهری همیشه پرمسئله است و شما با کمک گرفتن از مادرشوهرتان به هیچ جایی نمی رسید. ملیسا می گوید: «ما از خواهرشوهرم خواستیم که وقتی من سر کار می روم از بچه ها مراقبت کند، ولی همیشه کنسل می کرد، بنابراین از مادرشوهرم خواستم با او حرف بزند. مادرشوهرم طرف دخترش را گرفت و عصبانی شد.» دکتر بران می گوید: «وقتی مادرشوهرتان را درگیر ماجرا می کنید در واقع از او می خواهید طرف یک نفر را بگیرد.» این دعواها باید بین خودتان بماند.
 
 
_ به مادر شوهرتان نگویید : فکر نکنید همیشه می توانید بچه ها را ببینید
 
کاتلین می گوید: «اگر عروسم می توانست کلاً ما را از زندگی نوه هایمان بیرون می انداخت.» دکتر تسینا می گوید که این کار واقعاً خجالت دارد زیرا: «دیدن اختلافات شخصیتی به بچه هایمان یاد می دهد که در شرایط و موقعیت های مختلف مذاکره کنند. اگر نگرانید که مادرشوهر و پدرشوهرتان تأثیر بدی بگذارند، برای مثال اگر پیش فرزندانتان سیگار می کشند، باید شما و شوهرتان با هم از آنها بخواهید که این کار را نکنند وگرنه دیگر نوه هایشان را نمی بینند. اگر پیامد کار را برایشان شرح دهید، طولی نمی کشد که آنها با شما همکاری می کنند.»
 
 
_ هرگز به مادر شوهرتان نگویید : بهتر است پسرت با تو حرف بزند
 
سوزان می گوید: «همیشه پسرم با ما ارتباط برقرار می کند. وقتی شوهرم بیمارستان بود اصلاً خبری از عروسم نشد.» این یعنی عروسم می خواهد ما از آنها دور بمانیم. دکتر تسینا می گوید: «با آنکه این شوهرتان است که در اغلب مواقع باید به مسائل رسیدگی کند، ولی شما نباید پشت او قایم شوید و از ارتباط برقرار کردن با آنها خودداری کنید. شما هم باید با آنها ارتباط برقرار کنید تا شوهرتان از اینکه همیشه در وسط ماجرا باشد، احساس بیزاری نکند.» علاوه بر آن، وقتی فرزندانتان ببینند که شما با پدرشوهر و مادرشوهرتان خوب رفتار می کنید، آنها هم از شما تبعیت می کنند و در آینده همینطور رفتار می کنند.
 
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 228
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
دروغگویی به همسر در زندگی زناشویی متاسفانه مدتی است در بین زن و شوهرها رواج پیدا کرده است. اگر شما هم به صداقت و راستگویی همسرتان شک کرده اید، با این ترفندها می توانید همسرتان را محک بزنید.



اولین مرحله برای شناسایی همسر دروغگو : زمانی که او داستانی برای شما تعریف می‌کند به حالات صورتش دقت کنید
 
زمانی که یک فرد دروغ می‌گوید او می‌داند باید به موضوع مشتاق به نظر برسد و شاید او زباناً از موضوعی خود را متعجب نشان دهد اما این حالت در چشمان او دیده نشود. ممکن است حالات بدن او با حالات صورتش هماهنگ نباشد مثلاً با خشم روی میز بکوبد درحالی‌که این خشم در ظاهر صورت او دیده نشود.

دومین مرحله برای شناسایی همسر دروغگو : از او درباره‌ جزئیات داستانش سؤال کنید
 
اگر می‌گوید تا دیروقت کار می کرده است از او بپرسید موضوع کارش چه بوده و با چه کسی کار می کرده است. یک فرد دروغ‌گو نمی‌تواند از قبل سؤال‌های شما را پیش‌بینی کند و ممکن است در دادن جواب کمی گیر کند. به شکل اتهامی از او سؤال نکنید. همسر شما ممکن است به بی‌اعتمادی شما مظنون شود و برای تلافی سؤال‌هایتان را جواب ندهد.

سومین مرحله شناسایی همسر دروغگو : وقتی حرف می زند به چشمان او نگاه کنید
 
یک دروغ‌گو مراقب است خود را طبیعی نشان دهد خصوصاً اگر بداند به او شک کرده‌اید. او به جای اینکه در چشمان شما نگاه نکند تمامی سعی خود را می‌کند که یک ارتباط چشمی طولانی مدت داشته باشد. فرد دروغ‌گو دوست ندارد لو برود بنابراین تلاش می‌کند طوری باشد که بی‌گناه به نظر برسد.

چهارمین مرحله شناسایی همسر دروغگو : جزئیات داستان را مقایسه کنید
 
از او بخواهید داستان خود را دوباره تکرار کند و جزئیات آن را با دفعه‌ی اول مقایسه کنید. اگر بار اول گفته بود که او دیر رسیده است زیرا رییسش با او کار داشته و بار دیگر گفته او داوطلب انجام کار شده است شما مچ او را گرفته‌اید. با دقت به هردو داستان گوش دهید تا متوجه تناقضات آن‌ها شوید.

تشخیص دروغ از روی حالات بدن
چند روش برای تشخیص دروغگوها
 
1 - چشم های كسانی كه دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول هستند و یا دائم به جهات مختلف حركت می كنند. به علاوه آنها معمولاً از نگاه مستقیم به چشمان شما احساس ناراحتی می كنند و روی شان را برمی گردانند.
 
2 - گاهی اوقات افراد دروغگو بخشی از صورت و یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند.
 
3 - وقتی از آنها سؤال كنید دماغ یا گوششان را با حالتی عصبی می خارانند.
 
4 - آنها هنگام حرف زدن حركات اضافی زیادی انجام می دهند.
 
5 - وقت دروغ گفتن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری شان را اصلاح می كنند.
 
6 - داستان های آنها معمولاً كلی است و جزئیات زیادی ندارد. آنها كلیات را تكرار می كنند تا خودشان را قانع كنند.
 
7 - داستان های آنها معمولاً گیج كننده و پیچیده است. دلیلش را هم می توانید حدس بزنید. آنها نمی خواهند شما به راحتی داستان را تجزیه و تحلیل و بعد نتیجه گیری كنید.
 
8 - آنها خیلی سریع موضوع حرف را عوض می كنند تا سؤالی از طرف شما مطرح نشود.
 
9 - وقتی از آنها سؤالی بپرسید، معمولاً تظاهر می كنند كه نشنیده اند. چرا؟ چون نیاز به فرصتی دارند تا افكار خود را جمع و جور كرده و متناسب با داستانی كه تا به حال ساخته اند جواب دهند.
 
10 - وقتی از آنها سؤالی می شود حالت دفاعی به خود می گیرند و شما را متهم می كنند كه حرف هایشان را باور نكرده اید.
 
11 - چند روز بعد از آنها سؤالی درباره داستان شان بپرسید تا شاهد تغییر جزئیات باشید. چند ماه بعد همان سؤال را دوباره به نحوی مطرح كنید تا یك داستان كاملاً متفاوت بشنوید!
 
 
 
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 228
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
برای پاک کردن دوخت های سفید روی کفش از اسفنج یا یک پارچه نرم استفاده کنید
کتونی های سفید تابستانی را با این محلول برق بیاندازید
کتونی های سفید یکی از اجزای جدا نشدنی شیک پوشی در فصل تابستان هستند. رنگ سفید این کتونی ها یکی از مشکلات آنها است. اگر کتونی های سفید شما هم کثیف شده به راحتی با دستور زیر آنها را مانند روز اول برق بیاندازید.
 
سلیقه ها در نگهداری کفش و کتانی های سفید متفاوت است. بعضی ها آن قدر مراقب هستند که حتی هنگام پاشیدن آب از چاله های آب هم کفش هایشان را تمیز نگه دارند. اگر شما در زمره این افراد نیستید و در تمیز نگه داشتن کفش های سفید مشکل دارید می توانید با این روش مشکلتان را حل کنید.
 
 
وسایل مورد نیاز برای تمیز کردن کتانی های سفید :
نصف پیمانه سرکه
نصف پیمانه جوش شیرین
یک عدد بطری
یک عدد مسواک
 
آموزش تمیز کردن کتونی های سفید :
ابتدا سرکه و جوش شیرین را داخل بطری مخلوط کنید.
این ترکیب هم بی خطر است و هم خاصیت ضد باکتری و ضد قارچ دارد.
با دقت مواد را با مسواک روی کفش بکشید.
 
 
برای پاک کردن دوخت های سفید روی کفش از اسفنج یا یک پارچه نرم استفاده کنید.
بگذارید مواد به مدت نیم ساعت روی کفش ها بماند.
سپس زیر شیر آب شسته و بگذارید در هوای آزاد خشک شود.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 213
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
طبق بررسی صورت گرفته در سال های گذشته، میزان ساعات کار مفید بخش های دولتی در طول روز تنها 22 دقیقه و در بخش خصوصی حداکثر 2.5 ساعت اعلام شده است؛ یعنی اینکه راندمان کاری کارکنان بخش های دولتی و خصوصی، فارغ از مبالغ دریافتی بسیار پایین است

 طبق بررسی صورت گرفته در سال های گذشته، میزان ساعات کار مفید بخش های دولتی در طول روز تنها 22 دقیقه و در بخش خصوصی حداکثر 2.5 ساعت اعلام شده است؛ یعنی اینکه راندمان کاری کارکنان بخش های دولتی و خصوصی، فارغ از مبالغ دریافتی بسیار پایین است.
 
اما حالا میزان دریافتی ها روی بورس است و چشم همه به دنبال تعداد صفرهای فیش حقوقی مدیران دولتی است؛ این ماجرای افشای فیش های حقوقی چند صدمیلیونی باعث شد نگاهی به درآمد اقشار مختلف جامعه بیندازیم و ببینیم اختلاف طبقاتی  ای که این روزها نقل هر مجلسی شده، چقدر واقعیت دارد و چقدر براساس بزرگ نمایی ذاتی ما ایرانی ها پررنگ شده است. درآمد مشاغل زیر براساس پرس و جوی میدانی به دست آمده و طبیعتا این حقوق، رقم ثابتی نیست و برای هر شغل می تواند تغییراتی هم داشته باشد.

 
فوق تخصص جراحی پلاستیک: 650 میلیون

جراحان زیبایی هیچ وقت بیکار نمی شوند بلکه از عضوی به عضو دیگر منتقل می شوند. دیگر عمل کردن بینی اتفاق رایجی است و کسانی که می خواهند ویژگی شان بارزتر بشود، به عمل نواحی دیگری از بدن روی می آورند. جراحان زیبایی عمومی ماهانه 200 میلیون تومان درآمد دارند و کسانی که اسم در کرده باشند، کم کم 650 میلیون تومان درآمد دارند و برای خودشان سالاری می کنند.

فوتبالیست و مربی: 250 میلیون

می گویند دو چیز در دنیا انتهایی ندارد. یکی کهکشان ها و دومی رقم قرارداد فوتبالیست ها و مربیانشان، البته در مورد اولی مطمئن نیستم. با وجود تمام محدودیت ها ولی همچنان صفر است که به چک قرارداد بازیکنان و مربیان اضافه می شود و انگار یک سر شیر فلکه نفت به این باشگاه ها وصل است که هر قدر پول می دهند، باز هم ککشان نمی گزد، البته این 250 میلیون تومان در ماه برای تاپ تن هاست و خیلی از شاغلان در لیگ برتر برای یک فصل قراردادشان هم آن قدر پول نمی گیرند.

مدیرعامل بانک رفاه: 240 میلیون

فیش حقوقی آقای مدیرعامل حسابی سر و صدا کرد و دومینوی فیش های حقوقی چند ده میلیونی را به حرکت درآورد. بعد از اینکه گند قضیه درآمد، علی صدقی، مدیرعامل بانک رفاه توسط وزیر عزل شد. این طور می گویند که علی ربیعی در اولین قدم، با پیگیری این موضوع در وزارت کار، باعث شد مدیرعامل بانک رفاه استعفا دهد و 240 میلیون تومان نیز به این بانک برگردد.

وکیل سرشناس: 200 میلیون

وکلایی که پول های میلیاردی به باد رفته را زنده می کنند یا محکومان به اعدام را از پای چوبه دار پایین می کشند، جزء کسانی هستند که پول های خوبی به جیب می زنند. در مقابل، وکلای خانواده که کیس های عادی تر را انتخاب می کنند 6 میلیون تومان عایدیشان است. این قیمت ها در حالی است که میانگین دریافتی قاضی ها 4 میلیون تومان در ماه است.

مدیر بیمه: 180 میلیون

فیش های حقوقی سه مدیر ارشد بیمه مرکزی هم نشان می داد که آنها ماهانه 180 میلیون تومان حقوق می گیرند و یک نفر دیگرشان هم 87 میلیون تومان دریافتی داشته است. وام ضروری 400 میلیون تومانی، وام خودروی مدیران، اضافه کاری 4 میلیون تومانی، اضافه کار فوق العاده 33 میلیون تومانی و برخی ارقام عجیب و غریب دیگر در این فیش های حقوقی به چشم می خورد.
 

 
مدیر کارخانه صنعتی: 100 میلیون

مدیرعامل یکی از کارخانه های یخچال سازی که یک و نیم درصد سهام کارخانه هم به نامش است به طور میانگین ماهانه 100 میلیون تومان درآمد دارد. این مبلغ با توجه به بزرگی کارخانه ها و محصولاتشان متغیر است ولی همچنان کارخانه داری جزء مشاغل پرسود جامعه است.

بین 10 تا 100 میلیون

بازیگز سرشناس: 40 میلیون

این مبلغ برای چهره های بفروش سینمای کشور است و در بیشتر موارد اصلا خبری از این دریافتی ها نیست. در نظر داشته باشید که وقتی بازیگری 200 میلیون تومان قرارداد می بندد، ممکن است تا یک سال کار دیگری نداشته باشد، البته جذب اسپانسر این مشکل چهره ها را حل کرده تا میانگین درآمدشان را حفظ کنند.
 
با این حال اوضاع اهالی هنر خیلی هم خوب نیست؛ علی نصیریان و جمشید مشایخی تنها 2 میلیون در ماه درآمد دارند و حقوق داریوش اسدزاده نصف این مبلغ است. مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد 2 میلیون و 800 هزار تومان حقوق می گیرد و حقوق مدیر مجموعه تئاتر شهر به 2 میلیون تومان هم نمی رسد.

خلبان پایه 1: 30 میلیون

با این اوضاع و حوال و سقوط های مکرر توپولوف ها اگر خلبان ها خود هواپیما را هم به عنوان دستمزد بردارند، جای دوری نمی رود، البته شرکت های خصوصی برای کَپتِن هایشان مزایای ویژه ای در نظر می گیرند تا با خیال راحت تری تیک آف کنند. میزان درآمد خلبان ها به تعداد پرواز، تجربه و عوامل مشابهی بستگی دارد ولی به طور میانگین کاپیتان بودن جزء مشاغل مرفه و باکلاس به حساب می آید.

سرآشپز رستوران: 30 میلیون

اماکن تفریحی ای که خدمات شکمی هم می دهند، توجه ویژه ای به آشپزخانه شان دارند. رستوران ها هم تکلیفشان روشن است و باید هوای سرآشپزهایشان را داشته باشند که آششان نه شور بشود نه بی نمک. پس پربیراه نیست که کلاه سفیدها درآمد میلیونی داشته باشند، البته این قیمت ها برای سوپرهتل ها و رستوران های لاکچری نیست و سرآشپزبودن آنجا قیمت ندارد.

آرایشگر زنانه: 25 میلیون

یکی از پولسازترین شغل های موجود در کشور. فقط کافی است یک دوره کوتاه مدت آرایشگری ببینید (که خیلی ها همین را هم ندیده اند) بعد یک پرده از در خانه تان آویزان کنید و منتظر سیل مشتاقانتان شوید. اگر آن قدر حرفه ای هستید که در سالن های عروسی کار کنید که نانتان در روغن است. اگر هم که اسم در کرده باشید که دیگر هیچ و باید شش ماه به شش ماه وقت بدهید و از بقیه بپرسید این همه پول را کجا بریزید. 25 میلیون در ماه میانگین درآمد آرایشگرهاست وگرنه خیلی ها با این پول ها ابرو هم برنمی دارند. حالا کاری به سالن داران مولتی میلیاردر نداریم.
 

 
آرایشگر مردانه: 15 میلیون

صنف آرایشگرها برای هر اصلاح 7 هزار تومان تعیین کرده است ولی کی رعایت می کند؟ بیشتر آرایشگرها بنا به تیزی قیچی شان، گوش مشتری را می برند و تا 100 هزار تومان برای هر اصلاح طلب می کنند. این رقمی که در نظر گرفته ایم، برای آرایشگرهای معمولی است و درآمد سالن کارهایی که داماد قبول می کنند، تومنی صنار فرق دارد.

استاد تمام دانشگاه: 13 میلیون

اساتید (با اینکه می دانیم جمع مکسر اشتباهی است ولی استفاده می کنیم) بعد از سال ها علم آموزی به جایگاه علمی ای رسیده اند که به نوگلان(!) آینده ساز این کشور درس بدهند. با این حساب، این حقوق برای استادان تمام دانشگاه های معتبر کشور، رقم بالایی نیست. استادیارهای دانشگاه ها هم ماهانه 4 میلیون تومان دریافتی دارند.

تا 10 میلیون

دکتر عمومی: 10 میلیون

همین که چوب بستنی در گلوی دیگران بکنند و انواع و اقسام داروها را در دفترچه بیمه بیماران بنویسند. نان و بوقلمونشان به راه است. دکترهای عمومی درآمدشان را روی تعداد معاینه بالا بسته اند و برای همین است که در کسری از ثانیه بیماریتان را تشخیص می دهند. در همین ساختار پرستارهای بیمارستانی ماهانه 4 میلیون دریافتی دارند و معمولا هم چند جا مشغول هستند.
 

 
وزیر: 10 میلیون

تمام وزرا کارمند دفتر ریاست جمهوری هستند و فیش حقوقی شان را از آنجا دریافت می کنند. بیشتر وزرا بین 7 تا 14 میلیون درآمد دارند که با توجه به اینکه عضو کمیسیون خاصی باشند، دریافتی شان متفاوت است. نکته دیگر اینکه وزیرها غالبا یا عضو هیئت علمی دانشگاه ها هستند یا بازنشسته ارگان های مختلف.

سرآشپز قنادی: 5 میلیون

احتمالا خاطرتان هست که همین چند وقت پیش یک دخترخانم قناد به عنوان جوان ایرانی معرفی شد. خانم منصوری یک دختر خانم قناد دهه هفتادی است که با شیرینی و کیک پختن برای قنادی ها ماهانه 5 میلیون چوق به جیب می زند. البته عکس ها نشان می داد که کار هر آشپز نیست، کیک عروسی پختن.

خبرنگار: 2 میلیون

خبرنگاری با اینکه جزء مشاغل سخت به حساب می آید اما در ایران خیلی از این قانون تبعیت نمی کند و حقوق چندان بالایی ندارد. البته تعداد محدودی وجود دارند که شاید بیشتر هم بگیرند اما نسبت به تعداد کسانی که حق التحریری کار می کنند و پول می گیرند، هیچ به حساب می آیند.

رفتگر شهرداری: 1 میلیون

وقتی سکوت مطلق شب روی شهر سایه انداخته، فقط صدای خش خش جاروی ماموران محترم شهرداری که با لباس های سبز یا نارنجی شان، ویفه رفت و روب شهر را بر عهده دارند، در شهر طنین می اندازد. طیف گسترده ای از این زحمتکشان را کهنسالان و برادران افغان تشکیل می دهند و با وجود سختی کار، حقوقشان کفاف زندگی روستایی را هم نمی دهد، چه برسد به شهر گرانی مثل تهران.

کشاورز: 3 میلیون

درآمد این شغل اصلا قابل پیش بینی نیست چون به موارد متعددی از جمله محصول، زمین، بارندگی، صنعتی بودن و... بستگی دارد ولی با این حال، طبق تحقیقات گسترده ای که انجام دادیم، اگر شرایط مساعد باشد، کشاورزها به طور میانگین هر سال 50 میلیون تومان محصول برداشت می کنند ولی مخارج زیادی هم دارند و خشکسالی و سرمازدگی تاثیرات مخربی بر محصول نهایی شان می گذارد.
 

 
طلبه: 800 هزار

طلبه هایی که شهریه دریافت می کنند، به شرط متاهل بودن و منبر رفتن، ماهانه 800 هزار تومان حقوق دریافت می کنند. این مبلغ در صورت تجرد به نصف کاهش پیدا می کند. البته ماجرای روحانی هایی که در سازمان ها مشغولند، فرق می کند و مثل یک کارمند حقوق و مزایا دریافت می کنند.

سرباز: 105 هزار

اصلا رویمان نمی شد این یک مورد را در کنار درآمدهای میلیون بیاوریم ولی چون نیمی از جامعه کشور دو سال از زندگی شان را با این فیش های کذایی سپری می کنند، ناچاریم. تاره 105 هزار تومان برای خیلی از سربازها در حد آرزو است و خیلی ها زیر 100 هزار تومان دریافتی دارند.



:: بازدید از این مطلب : 223
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()